پودر افزایش وزن 100٪ تضمینی با بازگشت پول در صورت عدم رضایت شما

پودر چاق کننده

 
اگر از لاغری رنج میبرید و به دنبال رفع این موضوع هستید و کالایی با ۱۰۰% ضمانت و کیفیتی فوق العاده بالا و گیاهی نیاز دارید این پودر را به شما معرفی میکنیم که با مصرف ۱ بسته ۳۰۰ گرمی آن در عرض ۳۰ روز ۵ تا ۷ کیلو گرم چاق میشوید.
با مصرف ۳ بسته از این محصول ۲۰ کیلو گرم تضمینی چاق میشوید.
برای نمونه ابتدا ۱ بسته را برای نمونه مصرف کنید تا از صحت فوائد آن مطلع شوید.۱۰۰/. تضمینی
مطمئن باشید مشتری دائم ما خواهید شد+چاق شدن و زیبا شدن صورت به شکل قابل توجه و ۱۰۰ % تضمینی

 
  • ( با ضمانت پنج تا هفت کیلو درماه)
  • ( در صورت عدم رضایت از کیفیت کل وجه مسترد میگردد )
  • این دارو ترکیبی از عصاره چندین گیاه درمانی ست (که نام برخی از آنها در زیرآمده)،
  • این مکمل سبب تحریک اشتها و جذب غذا در بدن شده، خواص و اثرات مثبت آن به صورت دائم باقی میماند
قیمت 15000 تومان

 
خرید پستی

اطلاعات بیشتر ...

---------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------

notice
برچسب :

دانلود اهنگهای سیما بینا

دانلود شعر مازندرانی غم ن علی گرایلی

تک آهنگها 4

بشـــنوید
با صدای علیرضا افتخاری، تنظیم فریدون شهبازیان (بر مبنای ملودی مرتضی نی‌داود) بر روی کلامی از فریدون مشیری

با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی
یادم کن تا هستم ای امید زندگانی
تا به هر ترانه می‌کشد زبانه شور عاشقانه من
حال دل می‌گویم با زبان بی زبانی
هر لبخندت با من گوید دل مده به دست غم در این عالم
بنشین با عشق تا گل روید زین شب خزانی
تا که از نگاه تو نور شادی می‌بارد
دل ز مهربانیت شور و شادی‌ها دارد
با تو خزان من بهاران با تو شبم ستاره باران از نورافشانی
چه بخواهی چه نخواهی دل عاشق ره تو پوید به هر نشانی
دل و جان سرمست از شوق نگاه تو همه جا حیرانم دیده به راه تو
که بدین روح افزایی زیبایی رویایی چون بهشت جاودانی
چه شود گر بازآیی چون نفس باد سحر می رسدم جان دگر
دیده کشد سوی تو پر همسفرم شو که می‌توانی
پر و بالم را با دیدارت کی بگشایی؟
تب و تابم را با لبخندت کی بنشانی؟
با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی
یادم کن تا هستم ای امید زندگانی

 

 

بشـــنوید
با صدای هنگامه اخوان (بزرگداشت قمر ۱۳۵۶)
از ساخته‌های موسی‌خان معروفی، دشتی (ملودی مازندرانی) بر روی کلام حسن وحید دستگردی (رباعی خیام)

موسم گل دوره‌ی حسن
يک دو روز است در زمانه
ای به دل‌آرايی به عالم فسانه
ای که ز تو مانده نکویی نشانه
خاطر عاشقان را ميازار
خوش نباشد ز معشوقه آزار
گر بسوزد شمع و پروانه را با زبانه
چون شود روز شمع و شب را نبينی نشانه

ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست
بی باده‌ی گلرنگ نمی‌شاید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه‌ی خاک ما تماشاگه کیست

مي‌کنی صيد مرغ بسته
می‌زنی سنگ بر شکسته
می‌کشی با تيغ ستم يار خسته
خسته دلان يکسره در خون نشسته
خویش و سوزی و بیگانه سازی
نیست چو آیین عاشق نوازی
تیر عشقت ای که در سینه ما نشسته
رحمتی کن با دل عاشق زار و خسته

 

 

بشـــنوید
از کنسرت همین چند دقیقه پیش محمدرضا شجریان و گروه آوا در آتلانتا
کیفیت صدا قدری نامطلوبست ببخشید

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر
که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم
گر چنانست که روی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم
من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

 

 

بشـــنوید
از گلهای رنگارنگ برنامه ۵۷۸، با صدای سیما بینا
اطلاعاتی راجع به اثر ندارم از برنامه گلهای ۵۷۸ فقط همین را داشتم اگر کل برنامه را دارید ممنون می‌شوم خبرم کنید.

سخن بگوی که بیگانه پیش ما کس نیست
به غیرشمع و همین ساعتش زبان ببرم
میان ما بجز این پیرهن نخواهد بود
وگر حجاب شود تا به دامنش بدرم
مگوی سعدی ازاین درد جان نخواهد برد
بگو کجا برم آن جان که از غمت ببرم

ز تاب و تب عاشقانه‌ی من، نمانده اثر در ترانه‌ی من
خموشی دل با سیاهی شب، کشیده سر از بام خانه‌ی من
به طوفان دادم آرزو را، ز خاطر بردم یاد او را
سبوی دل را می نمانده، به مستی بشکن این سبو را
ویران دیدم بنای آرزو را، بر لب بستم مجال گفتگو را
بیا و شبی در جان و دلم، ای واله‌ی غم بر پا کن
بیا و شبی از موج بلا، چشمان مرا دریا کن
ز نام و نشان افسانه مخوان، کز نام و نشان بیزارم
مرا همه شب با می زدگان، در میکده‌ها رسوا کن
گریزم ز هستی به دامان مستی، که گرمی‌ها بخشد سرود مرا
هوادار عشقم که با شعله‌ی غم، بسوزد بی‌پروا وجود مرا
بزن شعله ها تارو پود مرا، سراپا به آتش بسوزانم
بسوزان به عشقی وجود مرا، از این خموشی گریزانم

 

بشـــنوید
با صدای سید جواد بدیع زاده

نوبهار آمد و شد باز دل من دیوونه
گل پونه، نعنا پونه
سر زد از طرف چمن لاله و گل گونه گونه
گل پونه، نعنا پونه

چون خدا دید که باور ننمودند از او
حرف باغ مینو
لاجرم دشت بیاراست برای نمونه
گل پونه، نعنا پونه

فارغ از خویشتن و بی‌خبر از هر چه که هست
خل و دیوانه و مست
سوی دولاب شدیم از ره صحرا روونه
گل پونه، نعنا پونه

کیفمان کوک و مکان دنج و بساطی عالی
جای یاران خالی
هر چه می‌خواستی آماده بود از آب و دونه
گل پونه، نعنا پونه

فارغ از غصه دوران و غم اهل و عیال
وز فعان اطفال
ننه جون تشنمونه یا بابا جون گشنمونه
گل پونه، نعنا پونه

  آخرش Ù�Ù�Ø·Ù�â��Û� پاÛ�اÙ� کتابÛ�Ù�Ø� Ù�Ú¯Ù� Ù�Ù�Ø�

 

بشـــنوید
با صدای محمدرضا شجریان، کاری از عطاالله خرم، بر روی کلامی از بیژن سمندر . (مـنـبـع)

من و تو قصه‌ی یک کهنه کتابیم، مگه نه؟
یه سوالیم، یه سوال بی‌جوابیم، مگه نه؟
یه روزی قصه‌ی پرغصه‌ی ما تموم می‌شه
آخرش نقطه‌ی پایان کتابیم، مگه نه؟
پشت هم موج بلا می‌شکنه و جلو می‌آد
وای بر ما که رو آب مثل حبابیم، مگه نه؟
کی می‌گه ما با هم‌ایم ، ما که با هم جفت غمیم
دو تا عکسیم و به زندون یه قابیم، مگه نه؟
ای خدا ابر محبت چرا بارون نداره
آسمون خشکه و ما تشنه‌ی ابریم، مگه نه؟
کار دنیا رو که چشمم دیده بود گفت به دلم
ما دو تا پنجره‌ی رو به سرابیم، مگه نه… مگه نه؟

 

 

بشـــنوید
کار مشترکی از حافظ - مشکاتیان - شجریان

دوش می‌آمد و رخســـاره برافــــروخته بود
تا کــجا باز دل غـــمزده‌ای سوخــــته بــــود
رسم عاشق کشی و شیوه شــهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامـــــــت او دوخـــته بود
جان عشــاق سپند رخ خــــود می‌دانست
و آتــــش چــهره بدین کار برافــروخـــته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشـم می‌دیــدم
که نــهـانـــش نظری با من دلـــسوخته بود
کفر زلفش ره دین می‌زد و آن ســنگین دل
در پی‌اش مشعلی از چهره برافروخــته بود
دل بسی خون به‌کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کـــرد و که انـــدوختـــه بود
یار مـفروش به دنیا که بســـــی سود نکرد
آن که یوســف به زر ناسره بفروخــــتـه بود
گفت‌و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قـلب شناسی ز کـــه آموخته بود

 

 

بشـــنوید
با صدای دلنشین نادر گلچین از ساخته‌های عباس خوشدل

نوای کاروان امشب زند آتش به جانم
خدایا برملا شد برملا راز نهانم
مَران محمل مَران ای کاروان آهسته‌تر رو
که من دل خسته‌ای وامانده از این کاروانم

سراپا سوز و آهم، سرشک من گواهم
به جایی ره نجویم، که من گم کرده راهم
نسیم غمش مرا می‌برد به شهر بی‌نشان‌ها
من آن آتشم که وا مانده‌ام به جا از کاروان‌ها

غم دل را با که گویم چه آتش‌ها من به جان دارم
نشانی از او نجویم که من یاری بی‌نشان دارم
کجا رفتی ای کبوتر زیبا، که دل ز فراقت اسیر جنون شد
خبر نداری که از غم عشقت، فسانه شدم من، وفای تو چون شد

 

 

بشـــنوید
با صدای سیما بینا

بیا بیا دلبرُوک مو قربون تو شُم دنیا دو روزه
بیا مکن شو روز مُو خورشید مُو صبح نوروزه
دیدی چطور مانند اُو یک سال برفت سال نو اومد
یک سال چونو تندِ برفت که پنِداری همین دیروزه

آی بیا که نوروزه دنیا دو روزه
تا آدمی جون دلُم چشمون خُو وَرسُوزه
بینه که قد تو کمُون و پشت مو قوزه

بیا بیا اَفتُو غروب شد پشت کوه کم کم او شُو شد
بیا که باز سر زد ز کوه ماه همچونو یکهو مَهتُو شد
بُر چه چُنی بر چه چونو این چونی مَبُو دلبروک مو
این جور که میبینی زمونه سال به سال کهنه و نو شد

بیا بیا با هم برم بند دره یا چاره بالا
مگو صبا دیره صبا ورخِه بیا تا برم حالا
در آن دره دور از همه بی همهمه خرم وخندان
دور از شر و شور و شره با شرشر اُو کنم لالا

 

 

 

بشـــنوید
با صدای علیرضا افتخاری، کاری از محمدرضا چراغعلی، بر روی کلام مهدی عابدینی

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم، ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب نیارم، رفته‌است قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی، بر دل بنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی، وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم
از دیده ره کوی تو با اشک بشویم، با حال نزارم

برخیز که داد از من بیچاره ستانی
بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی،خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی، تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند، جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند، جز گرد و غبارم

 

 

بشـــنوید
با صدای پریسا

ای چشم تو‌ام پیمانه
هم سنگ دوصد خم‌خانه
همه شور عشق و مستی‌ام از یک نگاه تو
از هر دو جهان بیگانه
شد خانه‌ی دل میخانه
چو تویی کنارم، غم ندارم، در پناه تو
با تو دنیا ، باغ رویا

در چشم تو صد میکده می می‌بینم
سر مستی دل با نگه‌ی می‌جویم
در آینه جز نقش تو کی می‌بینم ؟
کی جز ره مهر تو رهی می‌پویم؟

عشق تو پناهم، غیر از تو نخواهم
ای راحت جان من، شوق دو جهان من
با تو بود دنیا، باغ رویا
بی تو همه دردم، چون آتش سردم
ای مایه‌ی جوش من، ای از تو خروش من
با تو بود دنیا، باغ رویا

ای شوق مستی من از تو، با من تنها تو بمان
راز دل قصه‌ی غم بشنو سوز جان را بنشان
ای شور هستی من از تو، با من تنها تو بمان
راز دل از سخنم بشنو سوز جان را بنشان

   

 

بشـــنويد
با صدای مرضیه، بر روی کلامی از بیژن ترقی
از ساخته‌های پرویز یاحقی

می‌زده شب چو ز میکده باز آیم
بر سر کوی تو من ز نیاز آیم
دلداده‌ی رهگذرم
از خود نبود خبرم
ای فتنه‌گرم

شبها سر کوی تو
آشفته چو موی تو
می‌آیم، تا جویم، خانه به خانه، مگر از تو نشانه
میخانه به میخانه، پیمانه به پیمانه
راه تو می پویم
این می و مستی، بود بی تو بهانه

می‌سوزم، شبها با شمع رخ تو، با سوز نهان
می‌سازم، با این آتش دل خود، با کاهش جان
تشنه‌ای به راه سرابم، به لب رسیده جان چو حبابم
مستم و خرابم
فارغ از غمم چه نشستی؟
چرا دل مرا بشکستی؟
همچو من تو مستی

مست از باده‌ام یا از آن نگه
بر تو عاشقم یا بر روی مه
من بر تو عاشقم، بر تو عاشقم
قلب من نشد، شاد از عشق تو
داد از عشق تو

 

 

بشـــنويد
با صدای محمدرضا شجریان، بر روی غزل حافظ
اجرای تابستان ۱۹۸۲، سفارت ایتالیا در تهران. سنتور مشکاتیان، ضرب فرهنگ‌فر

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده ودفتر جایی
دل که آیینه شاهی ست غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
کرده ام توبه دست صنمی باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
جوی ها بسته ام از دیده به دامان که مگر
در کنارم بنشانند سهی بالایی
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشته هر گوشه چشم از غم دل دریایی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
سخن غیر مگو با من معشوقه پرست
کزوی و جام می ام نیست به کس پروایی
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
بر در میکده ای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی

   

 

بشـــنويد

با صدای محمدرضا شجریان، بر روی کلامی از حکیم صفای اصفهانی
از ساخته‌های استاد صبا، اجرای ۱۳۵۵، با همراهی اركستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدينی

دل بردي از من به يغما اي ترک غارتگر من
ديدي چه آوردي اي دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتي چو تير و کمان شد از بار غم پيکر من
مي سوزم از اشتياقت در آتشم از فراقت
کانون من هسته من ، سوداي من آذر من
من مست صهباي باقي زآن ساتگين رواقي
فکر تو در بزم ساقي ذکر تو رامشگر من
دل در تف عشق افروخت گردون لباس سيه دوخت
از آتش آه من سوخت در آسمان اختر من
گبر و مسلمان خجل شد دل فتنه آب و گل شد
صد رخنه بر ملک دل شد ز انديشه کافر من
شکرانه کز عشق مستم مي خوارم و مي پرستم
آموخت درس الستم استاد دانشور من
سلطان سير و سلوکم ، مالک رقاب ملوکم
در سودم و نيست سوگم بين نغمه مزمر من
در عشق سلطان بختم ، در باغ دولت درختم
خاکستر فقر تختم ، خاک فنا افسر من
با خار آن يار تازي چون گل کنم عشقبازي
ريحان عشق مجازي نيش من و نشتر من
دل را خريدار کيشم ، سرگرم بازار خويشم
اشک سپيد و رخ زرد سيم من است و زر من
اول دلم را صفا داد وآئينه ام را جلا داد
وآخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من
تا چند در هاي هويي اي کوس منصوري دل
ترسم که ريزند بر خاک خون تو در محضر من
بار غم عشق او را گردون نيارد تحمل
چون مي تواند کشيدن اين پيکر لاغر من
دل دم ز سرّ صفا زد کوس تو بر بام ما زد
سلطان دولت نوا زد از فقر در کشور من

  حاج قربان سلیمانی

 

گرایلی
به یاد بخشی دوست‌داشتنی که بخشش از رحمت حق بیش بود.

 

 

بشـــنويد
با صدای محمدرضا شجریان
کاری از حسن یوسف‌زمانی، بر روی کلامی از سیاوش کسرایی

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه‌ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه‌ها در خواب امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی‌تابه امشب

 

 

بشـــنويد
با صدای بیژن بیژنی
کاری از کامبیز روشن‌روان، آلبوم ایران زمین

دلربا دل‌نشین شيرين‌ادا نازنين
به كجا رفتى بيا تب و تابم را ببين
چه شبى دارم تنها، تنهایی و تنهایی
گره از گیسو بگشا تا ز سحر در بگشایی
بهار آمد كه گل‌ها رنگ و وارنگه، جونم
ديدن ِ يار ِ سر ِ چشمه قشنگه، جونم
بچينم گلى بیارم در سرایت، جونم
ببينم رویت ریزم در پيش پایت، جونم
گل‌ نارم گلنارم غم ِ تو بر دل دارم
نفسى بنشين یارا من تشنه‌ی دیدارم
گل به گیسویت بستى ما را پریشان دارى
به پریشانی شادم گر تو روا می‌داری

 

 


 


من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا
بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا
نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را
آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا
ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان
برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا
اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا
رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا
ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا
برخیز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا
تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا

 

 

بشـــنويد
با صدای محمدرضا شجریان، شعر و آهنگ محمدعلی امیرجاهد، چهارگاه

هزار دستان به چمن دوباره آمد به سخن
كه ای خفته از رنج دی ببين جشن گلهای من
بكن دل ز نقدينه‌ي جان بنه در كف می فروش
كنار گل و لاله دو جامی بزن
بنوش و چشم از مهر و مه بپوش
مكش منت آسمان به دوش
مده دست و با دست بی‌نمك
نمك جز لب با نمك
جزای كردار ستم پيشگان دهد نفخه‌ی صور
دوای درد دل دلدادگان بود شور و نشور
بسوزد از شر بشر يكسر خشك و تر
نماند آخر زين حيوان اثر
نيرزد اين جهان بدين كه بهر دل دل شكنی
برون كني پيرهني از تنی

مكن اين طنازی با ما
عبث به خود می‌نازی جانا
از اين بلند پروازی دانم
كاخر شكار بازی جانم
همه شب سر بردن به يك دل دو جا
نگران كين دوران نماند به جا
تو مشو مايه‌ی آوارگی
دست من و دامان تو
بنما چاره‌ی بی چارگی
ما و عهد و پيمان تو
ريشه گر حاصلش اين بار نيست
تو مده لاله دگر خار نيست
جاهد اين ميكده را آب گرفت
كس دراين معركه هوشيار نيست

 


 

بشـــنويد

 

الله مزار

الله مزاره مزاره غريب رهگذاره وآی چه روزگاره
خوش به‌حال آن کفتری که در هواته که مي‌پره در هوای تو والله جونش فداته
خوش به‌حالت آهو جان که در کويری اما آهو جان بگو از چه کوه‌هايی مي‌ری
به صحرايی که سبز بهاره به دياری که ديدار ياره
که سبز بهارش بی آزار خارش
به غربت در فراق تو وای چه روزگارهايی ديدم
زمستون بود و به ياد تو والله خواب بهارهايی ديدم
به بالای کوه‌های چهل‌دختر والله سيه ابرهايی ديدم
به دستمال کتون رنگی نداری همون آوای دلم آهنگی نداری
به پهنای صحرای دلتنگی غمگين غروب‌هايی ديدم
زمستان بود و به ياد تو گل زعفرانهايی ديدم

   

 

تصنیف بی‌همزبان


با صدای محمدرضا شجریان، بر روی کلامی از جواد آذر
همنوازان: داریوش پیرنیاکان (سه‌تار)، جمشید عندلیبی (نی)، مرتضی اعیان (تنبک)

هردمی چون نی از دل نالان شکوه‌ها دارم
روی دل هر شب تا سحرگاهان با خدا دارم

هر نفس آهی است از دل خونین
لحظه‌های عمر بی‌سامان می‌رود سنگین
اشک خون‌آلوده‌ام دامان می‌کند رنگین

به سکوت سرد زمان، به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی، نه کسی را درد زمان

بهار مردمی‌ها دی شد، زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردی‌ها خدایا

نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من

نه همزبان دردآگاهی که ناله‌ای خورد با آهی
داد از این بی‌دردیها خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید

که بگویم راز پنهان، که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد

یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد

دل نهم ز بی‌شکیبی
با فسون خودفریبی

چه فسون نافرجامی
به امید بی‌انجامی
وای از این افسون‌سازی خدای

 


 

با ستاره‌ها


با صدای همایون شجريان، ساختهء محمد جواد ضرابیان، کلام از زنده یاد حسین منزوی

شب که می‌رسد از کناره‌ها
گریه می‌کنم با ستاره‌ها
وای اگر شبی ز آستین جان
بر نیاورم دست چاره‌ها
همچو خامشان بسته‌ام زبان
حرف من بخوان از اشاره‌ها
ما ز اسب و اصل افتاده‌ایم
ما پیاده‌ایم ای سواره‌ها
ای لهیب غم آتشم مزن
خرمنم مسوز از شراره‌ها

 


 


دلم گرفته اي‌دوست، هواي گريه بامن
گر از قفس گريزم کجا روم کجا من؟
کجا روم که راهي به گلشني ندانم
که ديده برگشودم به کنج تنگنا من
نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به‌من نيز
چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها من
ز من هر آنکه او دور، چو دل به سينه نزديک
به من هر آن که نزديک، از او جدا جدا من!
نه چشم دل به‌سويي، نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي به ياد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گويدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابري
دلم گرفته اي‌دوست، هواي گريه بامن
سيمين بهبهاني

 
 

اي عاشقان


با صداي محمد‌رضا شجريان، آهنگساز: کيهان کلهر بر روی غزلي از ه. ا. سايه، آلبوم شب سکوت کویر

ای عاشقان٬ ای عاشقان پيمانه‌ها پر خون کنيـد
وز خون دل چون لاله ها رخساره‌‌ها گلگون کنيــد
آمد يکی آتـش سوار٬ بيـرون جهيـد از ايـن حصـار
تا بردمد خورشيــد نو شب را ز خود بيـرون کنيــد
آن يــوسف چــون ماه را از چاه غـم بيـرون کشيد
در کلبهء احزان چرا ايــــــن نالـــــهء محزون کنيـــد
از چشم ما آيــيـــنه‌ای در پيـــــش آن مه‌رو نهيــد
آن فتنهء فتــــانه را بر خويـــــشتن مفتون کنيـــــد
ديوانه چون طغيـــــــان کند زنجيــر و زندان بشکند
از زلف ليـــلی حلقه‌ای در گــــردن مـــجنون کنيــد
ديدم به خواب نيمه‌شب خورشيد و مه را لب‌به‌لب
تعبير اين خوابِ عجب٬ ای صبح‌خيزان٬ چون کنيد؟
نوری برای دوستــان٬ دودی به چــشم دشمنـان!
من دل بر آتش مــی‌نهم٬ اين هيمه را افـزون کنيد
زين تخت و تاج سرنگون تا کی رود سيـلاب خون؟
اين تخـــت را ويــران کنيد٬ اين تاج را وارون کنيــــد
چنديـــن که از خم در سبو خــون دل ما مــــی‌رود
ای شاهدان بزم کيــــن پيمانـــه‌ها پر خون کنيـــد

 


 

بـــــــــــارون


با صداي محمد‌رضا شجريان، آهنگساز: کيهان کلهر بر اساس آوای محلي خراساني بر روی کلامي از محمد‌علي معلم، آلبوم شب سکوت کویر

ببار اي ابر بهـــــــــــــــــار
با دلم به هواي زلف يــار
داد و بيداد از اين روزگـــار
ماه رو دادن به شبهاي تار
اي بـــــــــــارون
بر کوه و دشت و هامون ببار
اي بــــــــــــارون
ببار اي ابر بهـــــــــــــــــار
ببار اي بارون ببـــــــــــــار
با دلم گريه کن خون ببار
در شبهای تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببـــار
اي بــــــــــــارون
دلا خون شو خون ببـــــــــار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لبهاي سرخ يــار
به ياد عاشقاي اين ديـــــــار
به کام عاشقاي بي مــــــزار
اي بــــــــــــارون

     توضيحات دکتر محمود خوشنام در مورد اثری ارکستری از فرهاد‌فخرالديني‌ در چهارگاه بر روی غزل سعدی با صدای شجريان.



از اينجا دانلود کنيد.

اگر دستم رسد روزي كه انصاف از تو بستانم
قضاي عهد ماضي را شبي دستي برافشانم
چنانت دوست ميدارم كه گر روزي فراق افتد
تو صبر از من تواني كرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صدبار ميگويد كه چشم از فتنه برهم نه
دگر ره ديده مي‏افتد بر آن بالاي فتانم
ترا در بوستان بايد كه پيش سرو بنشيني
وگرنه باغبان گويد كه ديگر سرو ننشانم
رفيقانم سفر كردند هر ياري به اقصائي
خلاف من كه بگرفتست دامن در مغيلانم
بدريائي در افتادم كه پايانش نمي‏بينم
كسي را پنجه افكندم كه درمانش نميدانم
فراقم سخت مي‏آيد وليكن صبر مي‏بايد
كه گر بگريزم از سختي، ‌رفيق سست پيمانم
مپرسم دوش چون بودي بتاريكي و تنهائي؟
شب هجرم چه ميپرسي كه روز وصل حيرانم؟
شبان آهسته مي‌نالم، مگر دردم نهان ماند
بگوش هركه در عالم، رسيد آواز پنهانم
دمي بادوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادي نميخواهم كه با يوسف بزندانم
من آن مرغ سخندانم كه در خاكم رود صورت
هنوز آواز مي‏آيد بمعني، از گلستانم

 

بشـــنوید
با صدای محمدرضا شجریان، گروه شهناز (مجید درخشانی). (منبع)

رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند
مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند
در عشق گشتم فاش‌تر وز همگنان قلاش‌تر
وز دلبران خوش‌باش‌تر مستان سلامت می‌کنند
غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر
خورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنند
افسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید کسی
بی‌پا چو من پوید کسی مستان سلامت می‌کنند
ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار ازو
من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند
ای ابر خوش باران بیا وی مستی یاران بیا
وی شاه طراران بیا مستان سلامت می‌کنند
حیران کن و بی‌رنج کن ویران کن و پرگنج کن
نقد ابد را سنج کن مستان سلامت می‌کنند
شهری ز تو زیر و زبر هم بی‌خبر هم باخبر
وی از تو دل صاحب نظر مستان سلامت می‌کنند
آن میر مه رو را بگو وان چشم جادو را بگو
وان شاه خوش خو را بگو مستان سلامت می‌کنند
آن میر غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو
وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می‌کنند
آن جا که یک باخویش نیست یک مست آن جا بیش نیست
آن جا طریق و کیش نیست مستان سلامت می‌کنند
آن جان بی‌چون را بگو وان دام مجنون را بگو
وان در مکنون را بگو مستان سلامت می‌کنند
آن دام آدم را بگو وان جان عالم را بگو
وان یار و همدم را بگو مستان سلامت می‌کنند
آن بحر مینا را بگو وان چشم بینا را بگو
وان طور سینا را بگو مستان سلامت می‌کنند
آن توبه سوزم را بگو وان خرقه دوزم را بگو
وان نور روزم را بگو مستان سلامت می‌کنند
آن عید قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو
وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت می‌کنند
ای شه حسام الدین ما ای فخر جمله اولیا
ای از تو جان‌ها آشنا مستان سلامت می‌کنند



منبع : kheniya [dot] blogfa [dot] com [slash] post-480 [dot] aspx

top-funfarsi

بستن

بازی عصر پادشاهان